وقتی به این واقعیت رسیدم که می توانم با تقویت خودم در زمینه ای که فکر می کنم با قوی شدن در آن می توانم به شور و اشتیاقم که کمک به بهبود وضعیت مدیریت سازمانی در کشورم هست موفق تر باشم، تمام انرژی و زمانم را متمرکز بر این موضوع کردم. در این راستا اولین قدم را استعدادیابی مدیریت دیدم و توجهم به ساختار آموزش و پرورش در کشور ژاپن جلب شد. در این کشور ویژگی های و توانایی های رهبری فرد از سنین پایین و از مقطع دبستان سنجیده می شود و سعی می شود با تمرکز بر علم استعداد یابی و شناسایی افراد مستعد برای رهبری و مدیریت از همان سنین پایین مهارت های لازم برای تکمیل پازل مدیریتی شخصیت این دانش آموزان آموزش داده شود. در این فرایند، طی اردوها و آموزش های عملی و کاربردی سعی می کنند دانش آموزان را محک بزنند و بصورت نامحسوس آنها را به حوزه هایی که بیشتر می توانند در آن موفق باشند و قابلیت های فردی و شخصیتی متناسب تری با آن دارند، هدایت می کنند. بطوری که دانش آموزی که قصد ورود به عرصه تحصیلات دانشگاهی را دارد یا قصد ورود به بازار و کسب و کار آزاد را دارد، سردرگم انتخاب حوزه کاری و یا شغلی و تحصیلی اش نیست. از این موارد مهم دریافتم که در واقع مدیریت در یک جمع در واقع بر اساس استعداد و ویژگی های شخصیتی فردی است. هرچند هر کسی در کشور ما می تواند مدیر شود اما مدیر خوب یا مدیر سطح پنجمی در کشور به ندرت یافت می شود. در هر صورت “استعدادیابی” چه در حوزه مدیریت و یا در هر حوزه دیگری یکی از مباحث قابل اهمیت و تأثیرگذار بر روند بهبود فردی و بهبود سازمانی و حتی بهبود جامعه است.

در کشور ما منابع به وفور یافت می شود.منابع طبیعی و اقلیمی، منابع معدنی، منابع مالی، منابع انسانی، نیروی جوان و پر انرژی . اما آنجه که می تواند به خوب شدن و سیر کشور به مراتب عالی کمک کند ، مدیریت صحیح و اصولی این منابع است. به نظرم نقطه کور ماجرا، مدیریت ضعیف در کشور است.سیر مهاجرت نخبگان، هدر رفت منابع و وضعیت نسبی معیشت مردم و میزان فقر و مصائب فرهنگی، همه و همه نشان دهنده این واقعیت بزرگ است که سیستم آموزشی و پرورشی مملکت ما دچار ایراد است و انتظار از تک تک ما به عنوان یک ایرانی وجود دارد که در حل این معضل اساسی و اثرگذار بکوشیم.

به تفاوت روباه و خارپشت توجه کنید. روباه همه چیز را می‌داند اما خارپشت یک چیز خیلی مهم را می‌داند. صرف انرژی و وقت روی چیزهای مختلف ممکن است شما را به موقعیت “خوب” برساند، ولی از شما یک “عالی” نمی سازد! برای اینکه ببینید در مسیر دستیابی به “عالی” باید چه رویکردی داشته باشید و روی چه چیزی تمرکز کنید، محل تلاقی سه محور زیر را در نظر بگیرید.

۱- در چه زمینه‌ای می‌توانید بهترین باشید؟

ممکن است در زمینه‌ای مهارت داشته باشید ولی نتوانید در آن به بالاترین سطح برسید؛ یا مهارت لازم را نداشته باشید ولی بتوانید در آن به بهترین شکل بدرخشید. در چه زمینه‌ای می‌توانید بهترین عملکرد را داشته باشید؟

۲- عامل حرکت موتور اقتصادی شما چیست؟

به دنبال مسیری باشید که از لحاظ آورده (برای مثال: سود مالی در موسسات انتفاعی و یا تاثیرات اجتماعی در موسسات غیر انتفاعی) بیشترین فایده را داشته باشد.

۳- شما به چه کاری علاقه فراوانی دارید؟

رهسپارهای تعالی اهداف و استراتژی‌های خود را بر پایه درک واقعی از علایق خود بنا می‌کنند و معمولی‌ها اهداف و استراتژی خود را بر مبنای اعتماد به نفس کاذب یا صرفا گزینه‌ها و موقعیت‌های در دسترس پایه‌ریزی می‌کنند.

از نظر من دریافت خارپشتی از این موضوع  یادشده بالا می تواند این باشد که صورت مسئله بسیار ساده است اما در واقع  این دریافت ساده(استعدادیابی مدیریت) می تواند بر خیلی از زمینه های اساسی در کشور تأثیرگذار باشد.

مفهوم خارپشتی

شما چگونه از این سه سئوال می‌توانید استفاده کنید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.